درد و دل
dardodel
از اونجایی که بلاگفا جدیدا قاطی کرده من یه وبلاگ با همین اسم تو میهن بلاگ ساختم! برین ببینین خوشگله؟!! حتما نظر بدین ها! www.sinela71maryam.mihanblog.com دست خودم نیست اگر می
بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست! اگر میبینی
چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه
های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست! دست خودم
نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم. دست خودم
نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ،
و تو را در آغوش خودم بگیرم! به خدا دست
خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و
به یاد تو می افتم! دست خودم
نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی من هیجان میخام! دوس ندارم مثله ادمایه عادی به دنیا بیام مثل آدمای عادی زندگی کنمو مثل آدمایه عادی بمیرم! آدمایه عجیب غریبه زیادی ببینم! همه چیو بدونم و بلد باشم(جز آشپزی) همه جاهایی که مردم ازشون تعریف میکننو ببینم! زندگی بدون کنجکاوی-اتفاقای پر ماجرا-هیجان-عشق- واسه من معنیی نداره! دلم واسه ماهی قرمزایی که از عید مونده واسمون میسوزه! همش تو تنگ یه صحنه ی تکراری رو نگاه میکنن!!! بعد یکم نون میریزم میخورنو باز بیخودی دوره سره خودشون میچرخن! گاهی میبینم یه گوشه تنگ آروم نشستنو حرکت نمیکنن! میفهمم از زندگی یکنواخته خودشون خسته شدن! دلم میخواست مینداختمشون تو اقیانوس تا همه ی اقیانوسو بگردن! خطرو ببیننو واسه زندگیشون بجنگن! به این میگن هیجان! که واسه خوشبخت بودن بجنگی ولی باز یه هیجانه دیگه بیاد سراغت!!! هردفه یه هیجانه جدید که حسابی گیجت کنه و مجبور به فکر کردن بشی! بچه که بودم عاشقه فیلماو کارتونایه هیجان انگیز بودمو حتی بخاطرشون دوس نداشتم از خونه برم بیرون! اما الان میبینم هیجان فقط تو فیلمو کارتون نیس! بزرگترینو قشنگترین هیجانه زندگیه من وقتی بود که تو مدرسه عاشقه یه تی اس شدم! اولش که اصلا نمیدونستم تی اس یعنی چی همش خودمو مسخره میکردم عاشقه یه دختر شدی؟!!! گاهی میگفتم بهش بگم ولی یکم فک میکردم میگفتم بهش بگم چه فکری میکنه؟ دختره هم جنس بازه؟! فک میکردم اونم مثه خودم یه دختره! بعد دیدم یه دختره یکسال پایینتر از خودمون اومدو راحت به طرف گفت عاشقتم!!! اونم خیلی خوب باهاش برخورد کردو مثله یه بی اف جی اف تو حیاط مدرسه عاشقونه قدم میزدن! آی من تعجب کردم!! این دیگه چه جورشه؟! واسم خیلی هیجان انگیز بود. این اتفاق با همه ی عقیده هایی ک همه دارن فرق داشت! من عاشقه کارا و اتفاقاته عجیب غریبم! بعضیا بهم میگن اوجوبه! من عاشقه آدمایه متفاوتو عجیب غریبم!!! عجیب غریبا نظر بدن و بگن چه چیزی دارن که با آدمایه عادی متفاوته! خیلی دوس دارم باهاشون آشنا شم! خواهش میکنم بیاین و نظر بدین! منتظرتون هستم!!! نظر...؟ بای. قبل از همه چیز میخوام سال نو رو پیشاپیش به همه تبریک بگم! سالی که گذشت سال ببر بود و امسال سال خرگوشه! چقد خوشم میاد هرسال ماله یه حیوونه!(آخه حیوانات رو خیلی خیلی خیلی... دوست دارم) خب اومدم بگم این13روز تعطیلی رو دیگه شاید دیر به دیر بیام نت! ولی دلم میخواد اومدم اونقد نظر ببینم ذوق بکنم هاآآآآآآآآآآآآ! دیگه این که منو داداش میعادی جونم با هم یه وبلاگه گروهی ساختیم! آهای کسایی که به دردودل سر میزنن!!! نیام به وبلاگتون سر بزنم ببینم وبلاگ گروهی منو داداشه گلم رو لینک نکردیداآآآآآآآآآآ! باهاتون قهر میکنم ها!!!: حتما همه تون با اسم دوتا دیوونه لینکمون کنین باچه؟!! ممنون دوستایه خیلی خیلی خوبو ماهم! ممنون بهم سر زدید!! بازم از این کارا بکنین! اینم آدرسه وبلاگ جدیدمون: www.miadmaryam.blogfa.com سر نزنین ناراحت میشما! دوستتون دارم. بابای. الان می گید این دیگه چه مدلشه؟ چون سلام و چاق سلامتی کردن بنظرم دیگه خیلی تکراری میاد گفتم واسه تنوع برعکسشون کنم. من روزای 3شنبه ساعت 11 کلاس دارم بخاطره همین باید ساعت 7 از خونه بزنم بیرون هفته ی پیش که ساعت 7 صبح از خونه زدم بیرون شبش بارون اومده بود و زمین خیس بود. ناخواسته یاده پارسال افتادم یادش بخیر!!!! پارسال این موقه ها اصلا یه حال و هوای دیگه ای داشتم. وآی چه حالی بود! یه حس عجیب! منی که از مدرسه بیزار بودم ثانیه شماری می کردم تا فردا صبح بشه و برم مدرسه! هوا یه بوی خاصی می داد- قلبم یه طور دیگه میزد- می رفتم مدرسه فقط چشم به دره مدرسه می دوختم تا یکی با کاپشن سفیدو قرمز بیاد تو... با کلی ترس و اضطراب که نکنه امروز نیاد مدرسه؟ و وقتی هم که میومد کنترل پاهای خودمو از دست می دادم و بدو بدو می رفتم سمتش! اوایل که باهاش دوست نشده بودم همش به این فکر می کردم که خدایا چی بگم؟ چرا اومدم سمتش؟ یه بهونه الکی گیر می آوردم و باهاش حرف می زدم ! زنگ می خورد و باید می رفتیم سره کلاس ! کی به درس گوش میده؟ -نفیسه(بغل دستیم) ساعت چنده؟ اه این زنگ لعنتی کی می خوره؟ نفیسه: 1 ربع بیشتر نیست اومدیم سره کلاس دیوونه! -چقدر ثانیه ها دیر می گذره! چقدر دلهره دارم! چرا من اینجوری شدم؟ چی شد یهو این جوری شدم؟ یه روز با دوستش نازگل اومده بود سره کلاس ما(قبل این که عاشق شم) گوشه ی کلاس وایستاده بودن! من رفتم تا یه آشغال بندازم سطل آشغال. دستشو گزاشته بود زیره چونش-چشاشو ریز کرده بودو منو نگاه می کرد! یهو بهم گفت: میشه چند لحظه بیای؟ با تعجب رفتم جلو... - بله؟ - شما قصد ازدواج ندارین؟ - هان؟ هنوز تمام اون لحظه ها با صحنه هاش جلوی چشممه! صداش- لهن حرف زدنش- بانمکیش- چهره ی معصومش! چهرش شبیه هیچکی نبود. یه چهره ی جدید بود واسه ی من. نه می تونستم بگم خوشگل نه زشت! ولی از وقتی که عاشقش شدم بنظرم قشنگترین موجود روی زمین بود. سینلا که هم همسایمون بو.د هم همکلاسیم با رفتن من پیش اون مخالف بود. همیشه ازش بدش میومدو منو نصیحت می کرد: -آخه چرا؟ -مریم یه روز میرسه گریه هاتو میبینم حالا ببین!(که البته دید!) کل کلاسمون با اینکه باهاش خوب بودن ولی وقتی از اون ازشون می پرسیدم می گفتن من ازش خوشم نمیاد. شبیه پسرا میمونه... ولش کن... دختره خوبی نیست... با اینکه همه ازش بد میگفتن ولی من نمی تونستم باور کنم و سمتش نرم! چرا انقد همه ازش بدشون میاد؟ چون شبیه پسراست؟ هرچقد بد باشه هرچی باشه من نمی تونم پیشش نرم! دیوونه شده بودم!(میشه گفت دیوونش شده بودم) گه گاه به بهونه ی آب خوردن میرفتم بیرون و از پنجره ی کوچیکی که روی دره کلاسشون بود نگاش میکردم! اصلا بگذریم... اون حس و حالو اون همه تپش قلب و هیجان با تموم شدن مدرسه ها از بین رفت. و فقط یه حس شدید دوست داشتن مونده بود که بخاطرش حاضر بودم هرکاری بکنم! از توهین و تحقیرهایی که می کرد ناراحت و خرد می شدم ولی میگفتم می ارزه... عوضش پیششم. عوضش دوستشم. یه راهه دورو با هزارتا دروغ( به مامانم چون اونم ازش خوشش نمیومد) می گذروندم و میومدم تا فقط اونو ببینم. وقتی پیشش بودم بهترین لحظات عمرم رومی گذروندم ولی از اون لحظات بهتر همون لحظات تو مدرسه بود. یادش بخیر... نمیدونم اون مدت چم شده بود! انقد می رفنم سمتش که دیگه معروف شده بودم به سیریش! نمیدونم معنیه اون حسو حال چی بود ولی من اسمش رو گزاشته بودم عاشق شدن! همه ی این اتفاقا افتاد و من هنوز بهش نگفته بودم که میمیرم براش! شهریور ماه فک کنم آخرای ماه رمضون که بهش گفتم این وبلاگو همه ی حرفاش فقط واسه اونه! آخه به همه گفته بودم که عشقم کیه جز خودش! فک نکنم هنوزم که هنوزه باورش شده باشه! ولی گوونم زمانی بفهمه که کی واقعا عاشقشه و با همه ی اخلاقای گندشو ریدماناش بهم و بدون قید و شرط دوسش داره که دیگه خیلی دیره... من ازش هیچ انتظاری نداشتم و ندارم جز یکم اهمیت! یکم به چشم اومدن! همش فک می کنه میخام تو کاراش دخالت کنم! ولی قصده من فقط اینه که همونطور که منو آبجی صدا میکنه واقعا اندازه خواهرش واسم ارزش قاعل باشه! چرا بعد از این همه تلاش برای نزدیک شدنش بازم بهم ثابت میکنه که ازش دورم؟ چرا فراموش کردن من و قطع رابطه باهام براش انقد راحته؟ من دارم دق می کنم و اون خیلی خونسرد به زندگی خودش ادامه میده! تو آپه قبلی گفتم اگه واسش مهم باشم خودش بهم میزنگه! ولی نزنگید هیچ! منم وقتی بهش زنگ میزنم تا حالشو بپرسم جواب نمیده! آقا قبول من دیگه کاری به کارت ندارم. اصلا مطمئن باش دیگه هیچوقت قیافه نهض منو نمیبینی. فقط وقتی هفته ای یکبار من بهت زنگ میزنم جوابمو بده تا چند لحظه صداتو بشنوم. انتظاره زیادیه؟ چی دارم میگم؟ اون اصلا به وبلاگه من سر نمیزنه! از هرچیزی هم که منو یادش میندازه دوری میکنه! یعنی من انقد بدم؟ چون بهش گفتم منم آدمم منم به حساب بیار؟ یادها فراموش نخواهند شد حتی به اجبار... و دوستی ها ماندنی اند حتی باسکوت... گوونم یادش رفته چه قولی به هم دادیم که هیچوقت دوستیمون تموم نشه! ای کاش بخاطر و به حرمت اون لحظاتی که باهم خندیدیم و خوش بودیم بهم زنگ میزدو تحملم میکرد. کاش... سنگ در برکه می اندازمو می پندارم... با همین سنگ زدن ماه بهم میریزد... کی به انداختن سنگ پیاپی در آب... ماه را می توان از حافظه ی آب گرفت؟ منکه هیچوقت نمی تونم اونو فراموش کنم... اونو نمی دونم؟! می دونم ااین آپم خیلی طولانی بود! ولی اگه بخونین ممنون میشم! این بود داستان عاشق شدن من! نظر...؟ سلام خوبید انشالا؟ آپ قبلیم چندتا عکس قشنگ گزاشته بودم دیدم ناقص اومده پشیمون شدم حذفش کردم. امروز اومدم تا از همین جا از خدای خودم تشکر کنم بخاطره همه ی دوستام و همه ی اتفاقای هیجان انگیزی که واسم میوفته! البته همه ی هیجان ها از سال پیش همین آخرای بهمن شروع شد! نمی دونم قضیه چیه ولی از وقتی اون که وبلاگمو واسش ساختم پاشو گزاشت تو زندگی من همش اتفاقات هیجان انگیز واسم افتاد! منم که عاشق هیجان! اول که تو مدرسه عاشق یه ترنس میشی، بعد 3-4ماه دوستی میاد بهت میگه من تی اسم! با دنیای بزرگ سکشوآل ها آشنا میشی که خب اینم خیلی هیجان انگیزه! یه مدت میمونی تو کفش! بعدشم که.... تو آپای خیلی قبلیم مفصل راجبش حرفیدم! از اون موقه با آدمای جالبی آشنا شدم! دوستی با مهدی، دنسره پاپینگو هیپ هاپه پارکه آبو آتیش!(که کسی نیست که اونجا نشناستش)(که الانم باهام قهره) دوستی با میثم، یه اسکی باز حرفه ای! خودم به شخصه دیدم چجور رو برفا اسکی میرفت! حالا نمیدونم اسم ورزششو درست گفتم یانه همونی که جدیدا بعده هرفیلم تو پی ام سی نشون میده رو یه تیکه چوب از اون بالای کوه پرواز میکنن میان پایین! البته فهمیدم خیلی آدم مزخرفیه باهاش تموم کردم بعدشم که دانشگاهو دنیای پر از هیجانش! از همه بهتر تو دانشگاه پیدا کردنه دوسته خوبم سعیده که خیلی دوسش دارم! اون یه دختریه که با همه دوستایه تا الانم فرق داره اصلا یچیز دیگست ماهه و از همه جالب تر جی اف سامان جلیلی خواننده جدیدیه که الان مشهور شده! خدایا شکرت نظر یادتون نره! سلام اومدم بگم فردا تولدمه! یعنی16/10/71 تولد...تولد...تولدم مبارک... مبارک... مبارک...تولدم مبارک... امروز پونزدهمه و فردا شونزدهم ببینم چند نفر تولدمو بهم تبریک میگن!!!!!! ببینیمو تعریف کنیم. هرکی به این وبلاگ سر بزنه و تولدمو تبریک نگه مدیونه! باورم نمیشه، یک سال دیگه از عمرم گذشته و گناهام بیشتر از سنمه! دیگه حالم از خودم به هم می خوره! امیدوارم خدا از گناهای هممون بگذره! نظر یادتون نره... بابای! تفلدم مبالک! سلام وایستا،وایستا!!!!!! حالا که اومدی باید تا ته آپم رو بخونی!!!! خیلی خوشمله!!! وقتی کسی رودوست داری... وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود . وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است . وقتی کسی را دوست دارید ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیا ست وقتی کسی را دوست دارید ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است . وقتی کسی را دوست دارید ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید . وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید . وقتی کسی را دوست دارید ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید . وقتی کسی را دوست دارید ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید . وقتی کسی را دوست دارید ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید . وقتی کسی را دوست دارید ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید . وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد . وقتی کسی را دوست دارید ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید . وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند . وقتی کسی را دوست دارید ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد . وقتی کسی را دوست دارید ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید . وقتی کسی را دوست دارید ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، واژه تنهایی برایتان بی معناست . وقتی کسی را دوست دارید ، آرزوهایتان آرزوهای اوست . وقتی کسی را دوست دارید ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید . و من دوست داشتن رو از اون یاد گرفتم!!!!! وقتی که تمام اتفاقات بالا سرم اومد!!! مخصوصا اونایی که درشت ترشون کردم!!!! راستش من دوست داشتن رو بلد نبودم.... با اومدن اون تو زندگیم فهمیدم دوست داشتن یعنی چی...؟!!! چون خصوصیاته بالارو پیدا کردم... به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟ »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»» ««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««« این گلبه بیچاره ی منه که تا حالا شد(100) دفه شچسته چبس خرده!!! چبس خرده دیگه، مگه چیه؟ نظل میخام یالا!! بابای وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست این شعرا دیگه مثله شعرای قبلی دکور نیست! ماله خوده خودشه! ازش خواهش میکنم همه ی این شعرارو بخونه! نمی تونی تو نت بمونی؟ فقط بخون! مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم کاش در کتاب قطور زندگیت سطری باشم ماندنی... نه حاشیه ای از یاد رفتنی... به چشمم گفتم برایت اشک نریزه / دلم گفت بباره که خاطرش خیلی عزیزه . . . من به خط و خبری ازتو قناعت کردم / قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست . . . این شعر زیبا ، تقدیم به همه عاشق های ( تنها … ) دست هایت تکیه گاهم بود و نیست / عشق تو پشت و پناهم بود و نیست حیف ، آن وقتی که عاشق شد دلم / چیز سبزی در نگاهم بود و نیست عشق ، این سرمایه بازار دل / آب این روی سیاهم بود و نیست یاد آن ایام مشتاقی بخیر / عاشقی تنها گناهم بود و نیست . . کسی دلش برای دیوانه ها تنگ نمی شود کسی گریه ی دیوانه را باور ندارد گریه های دیوانه شادی آور دل عاقلان است... خنده های دیوانه به دیگران نیست... دیوانه برعکس عاقلان به خودش میخندد... دیوانه ها عاشق نمی شوند... اما عاشقها دیوانه می شوند... عاشقهای دیوانه همیشه گریه می کنند... دیوانه های عاشق اما همیشه میخندنند... دل دیوانه زود می گیرد... کسی دلش برای دیوانه ها تنگ نمی شود... من چه زود به زوددلم برای دیدن تو تنگ میشود... نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن رسم زمونه : تو چشم میذاری من قایم میشم .........اما تو یكی دیگه رو پیدا میكنی! ♥♥♥♥خاطـــــــــــــــــــــــــــــره!♥♥♥♥ ♥یادت میاد چی شد که من یکدفعه عاشقت شدم♥ ♥بدون اینکه بزاری، سواره قایقت شدم♥ ♥یادت میاد نگات پر از شکایت و فاصله بود♥ ♥اما بجاش نگاه من صبور و پر حوصله بود♥ ♥یادت میاد وقتی بهت گفتم چقد دوست دارم♥ ♥گفتی ببین من فرصت این قصه هارو ندارم♥ ♥یادت میاد با این جواب سته شدم از زندگی♥ ♥تو رفتی و من موندم و یه دریا غرق تشنگی♥ ♥یادت میاد به چشم تو فقط یه دیوونه بودم♥ ♥یا مثل یک مرغ غریب دنبال یک لونه بودم♥ ♥یادت میاد که عمر من وقفه تو و پنجره بود♥ ♥یه روز چشمت افتاد به من، اون بهترین خاطره بود♥ ♥یادت میاد مارو به همدیگه نشون دادند♥ ♥جزما تموم عاشقا از چشم مجنون افتادند♥ ♥یادت میاد دلت رو یکی یه جایی برده بود؟♥ ♥اونوقت دله عاشقه من، خودشو به چشمه تو سپرده بود!♥ ✿✿✿✿✿✿✿✿✿ ღ♥ღمــــحــــاکــــــــــــــــــــــــــــــــــــمـــهღ♥ღ جلسه محاکمه عشق بود. عقل که قاضی این جلسه بود عشق را تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی کرد. قلب شروع کرد به طرفداری از عشق: ای پاها....! مگر شما نبودید که به طرفش می رفتید؟♥♥ ای لب....! مگرتو نبودی که اسمش را صدا می زدی؟♥♥ ای گوش ها ....!مگر شما نبودید که در آرزوی شنیدن صدایش بودید؟♥♥ و ای دستها....!شما که در آرزوی لمس کردن دستهایش بودید! ♥♥ پس چه شد؟؟؟!!! چرا آن را تنها می گذارید؟؟؟!!!♥♥ تمام اعضا به اعتراض مجلس را ترک کردند و روی برگرداندند. ♥♥ عقل با تعجب به قلب گفت: من از این در تعجب هستم که با این که عشق بیشتر از همه تو را آزار داده اما هنوز از او حمایت میکنی؟؟؟!!!♥♥ ✿و قلب در پاسخ گفت: ♥✿ ✿من بدون عشق زنده نمی مانم♥✿ ✿و فقط تکه گوشتی هستم که♥✿ ✿مدام کار دقیقه قبل را انجام♥✿ می دهد. ✿ پس همیشه در حال طرفداری♥✿ ✿ از او هستم! ♥✿ ___________$$$$$$$$______$$$$$$$$$ »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»» ««««««««««««««««««««««««««««««««« »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»» «««««««««««««««««««««««««« ««««««««««««««««««««««««« »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
عزيزم محبت
را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين
لحظه هايم در کنار تو بودن است.
دوس دارم با آدمایه زیادی آشناشم!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نه غلط املایی نیست!!!![]()
![]()
![]()
صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اوکی! همه رو کپی کن بعدا بخون!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
╬♥═╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
__________$$$$$$$$$$$$__$$$$$$$__$$$$
_________$$$$$$$$$$$$$? ?$$$$$$$$__$$$
_________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$$
_________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$$
__________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$$
____________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_______________$$$$$$$$$$$$$$$$$
_________________$$$$$$$$$$$$$
____________________$$? ?$$
______________________$$$
_______________________$
______________________
____________________
_________________
_______________
_____________
___________
_________
_______
_____
____
___
ـــــ
ـــ
ــ
ـ

| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |
















